پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡با با جونم روزت مبارک♡♡♡

بابا جونم روزت مبارک تو بینظیر ترین و دوست داشتنی ترین بابای دنیایی  امسال برا بابا جوننی یه کادوی خوشگل خریدم و مامانی  هم یه شاخه گل رز آبی خرید نمی گم چی خریدم که تو کفش بمونیدولی خب چون اصرار می کنید می گم عکس بابایم رو دادم براش کشیدند بابایی خیلی خوشش اومد باباجون میدونم بعضی وقتا که میای خونه خسته ای و میخوای استراحت کنی من نمی ذارم ببخشید بابا جون خیلی اذیتت می کنم  یا نمی ذارم اخبار نگاه کننی ی یا هر موقع میای خونه دم در میام بغلت و با مامانی  بوس و بای بای می کنم  که منو ببری دد  وای تو هم حسته ای و دلت نمیاد منو نبری  و می بریم یه گشتی بیرون می زنیم و میایم وای آخه چیکار کنم من خ...
29 آبان 1392

♡♡♡الو سلام♡♡♡

پرنیا جونم تویک ماه بعداز تولد اونقدر بزرگ شدی و پیشرفت داشته که بعضی ها رو یادم می ره ثبت کنم ویا دیر ثبتش می کنم دخترم خیلی خانم شده و فهمش بالا رفته همچنین محبتش به باباش،روزها تو خونه کلی عشوه میاد می رقصه حتی یاد گرفته وقتی بهش می گم پرنیا این کارو نکن شروع می کنی خودتو لوس کردن و سرت رو میاری پایین و به صورت دلبرانه با بالای چشمت نگاه می کنی یا سرت رو میاری بالا و لبات رو عین ماهی می کنی...چند وقتیه هر چیزی شبیه موبایل یا خود موبایل رو برمی داری و می زاری در گوشت و تو خونه راه می ری وصحبت می کنی و می گی الو ددو دلو ادو بابا و منو حرص می دی و بینش می خندی هر دفعه ایش هم هیچی نمی گی یعنی داری گوش می دی و بعدش می خندی جالب اینجاست که ب...
29 آبان 1392

♡♡♡جدیدترین عکسهای پرنیا کوچولو 14 ماهگی♡♡♡

همیشه دوست داری یه چیزی بغل کنی و راه بری قربونت برم که اینقدر با ناز خوابیدی تلفن کردن های پرنیا دنیا به دید پرنیا کوچولو اینقدر دوست دارم بدونم چه فرقی با بالا داره که اینطوری می بینی آخه نمی شه عین تو امتحان کرد   جاهایی که دوست داری بری حالا یه بوس می فرستیم به کسایی که پرنیا جون رو دوست دارن و وبلاگشو می بینن گریه کردن های الکی پرنیا   پرنیا:آخه مامانی من موندم که چرا اینقدر از من عکس می گیری اصلا هر دفعه ای به خودم شک می کنم لباس عیدی  عید اومده عید اومده بهاره        تو هر چی ا...
29 آبان 1392

♡♡♡سال 1392...سال مار♡♡♡

دختر قشنگم دومین بهارچشمهایت بهار سال 92برتومبارک عزیزترینم   هنرهای مامانی درستیدن تقویم سیزده اینجا هر کاری کردم قلیون نکشیدی و می ذاشتی دهان مهران نوروز من تویی و شب و روز من تویی......خورشید مهر و ماه شب افروز من تویی ما می رویم و عشق چو خورشید ماندنیست......آن مهر جاودانه ی پیروز من تویی دیروز من تو بودی و امروز هم تویی......فردای من تویی و *نوروز *هم تویی   ...
29 آبان 1392

♡♡♡کوتاه کردن موهای پرنیا کوچولو و رسیدن عید نوروز♡♡♡

دیگه کم کم داریم به عید نوروز نزدیک می شیم وای پرنیا جونم همین دیروز بود که اولین بهار زندگیت بود چه زود داری بزرگ می شی اصلا باورم نمی شه که یک سال گذشت جمعه1391.12.18 با بابایی رفتیم خرید که تصمیم گرفتیم بریم موهات رو پیرایش کودک کوتاه کنیم برا اولین بار ... اولش گریه نمی کردی وقتی دیدی بچه ها گریه می کنند تو هم شروع کردی به گریه کردنو بالاخره آقاهه دو سوته موهات رو کوتاه کرد خیلی ناز شدی بغدش هم برات دو تا گیره ی خوشمل خریدیم البته تو که نمی ذاری گیره به موهات باشه ولی من خریدمبعدش هم دو تا لباسو کفش و مداد رنگی و لیوان  برات خریدیم   ...
29 آبان 1392

♡♡♡ولنتاین و 13 ماهگی فندوقی مامانی و بابایی♡♡♡

سلام جوجه فندوقی مامانی ولنتاین مبارک عزیزم دیشب شب 14 شب ولنتاین رو عشاق بود تواین شب همه برای کسانی که دوستشون داره کادو می خره و من دیشب به بابایی یه عروسک و به شما یه پازل هدیه دادم و بابایی از کادوش خیلی خوشش اومد و شما هم از کادوی بابایی بیشتر خوشت اومد همینطور بغلش می کردی و وقتی می گفتم پرنیا بوسش کن بوسش می کردی و یه ژله درستیدم که می خواستم یه جور دیگه بشه و اینطوری از آب در اومد خلاصه خیلی خوش گذشت اینم عکس کادوی بابایی و پرنیا کوچولو   اینم عکسای 13ماهگیت شیطون بلا نمی دونم پشت کیس چی می خوای اینم موهای خوشگلت چند روز پیش هم رفتم عکست رو از عکاسی گرفتم  1391.11...
29 آبان 1392

♡♡♡7قدم به جلو♡♡♡

سلام عزیز دردونه امشب رفته بودیم خونه مادر و عمه هم اونجا بود و شروع کرد به تاتی کردن شما و یک دفعه دیدیم شروع کردی خودت راه رفتن و 7.8 تا قدم برداشتی من و می دیدی مث این ندیده ها اینقد ذوق کردم که نگو و بابایی تا که رسید خونه براش تعریف کردم و و یکم هم برا بابایی تاتی کردی ولی بازم هنوز یکمی می ترسی فکر کنم دیگه برا عید کامل راه بافتی تازه امشب خونه مادر وقتی برات آهنگ می ذاشتم همراه با آهنگ می خونی و اودو بودو لو ال ل  می کنی و می رقصی مادر می گه فکر کنم در آینده از اینا بشی که می خونی و می رقصی یه کار جدید دیگه کلاغ پر بود که عمه و سینا بهت یاد دادن و تو تکرار مکی کردی چند روز پیش هم که خونه مامان جون بودیم آقاجون و مامان جون سجده ک...
29 آبان 1392

♡♡♡سوپرایز♡♡♡

سلام پرنیا جون بابایی برام شب تولد تو یه سوپرایز داشت اگه گفتی چی بود برو ادامه مطلب که بگم . . اهان پس تو هم دوست داری بفهمی هان بابایی یه سوپرایزبرام داشت که خیلی ذوق کردم اونم مبایل بود که بعدا عکسش رو می ذارم  از همین جا تشکررررررررررر از بابایی ...
29 آبان 1392